رویای خیس
با بدی های دیگران دل خویش را به سیاهی نیالاییم همواره ساز سادگیـــمان کوک باشد و نگاهمان امیـــدوار ? دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت...شیطان کمکش کرد دل، زنجیر شد... زن، زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها، همه دیوانه ی زنجیری! به سختی می خروشم: های باران!... تو که جان میدهی بر دانه در خاک غبار از چهرِ گل ها می کُنی پاک غمِ دل هایِ ما را شستشو کن برای ما سعادت آرزو کن کم نیستند شادی ها، حتی اگر بزرگ نباشند... چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمیدانیم که: فردا می آید شاید ما نباشیم!
قالب رایگان وبلاگ پیجک دات نت |